حالم؟ حال چیه؟ راجب چی حرف میزنیم؟ خیلی وقته دیگ خوبو حس نکردم خیلی وقته شاید ته دلم شاد نبودم مث بو کردن برگای تازه جوونه زده بهار مث دست مشت شده نوزاد مث خندیدن ادمای مورد علاقم ... خیلی وقته که خوب بودنو با خونای توی رگام حس نکردم ...میگن هر چی اصرار کنی ب چیزی بدتر میشه .. بدتر شد ... اصرار داشتم به زندگی کردن ... ولی خیلی کم زندگی کردم .اگه بگم منتظرم ...فقط منتظر میگذرونم روزارو قطعا دروغ نگفتم .. چشم ونتظار چیزیم ک فراموشش کرده بودم .. یادم رفته بود مرگ ام هست انقدر ک غرق حال خوب بودم .. ولی کو حال خوب .؟ این روزا حال منم ..من جدیدی که یادش رفته زندگی کردنو و چشم انتظار فرشته مرگ ثانیه رو میشموره ....

بخشی از وجودم.