به رسم عادت هر سال ...
چندین ساله که بلاگفا شده نقطه امن زندگی من شده خونه غم و شادیم ،خونه روزای تاریک و روشن ام ...
نمیدونم الان که دارم این متنو مینویسم چند سال بعدش هستم یا نه ؟!
تاریک ترین پوچ ترین روزای زندگیمو گذروندم اتفاقی افتاد که هرگز فکر نمیکردم بیوفته هر گز فکر نمیکردم اینقدر زود بیوفته اما لابه لای تمام این روزا و شبایی که بزور نفس میکشم و نرجسو گم کردم تو گذشته تو تمام این روزایی که اینقدر دردناکن که حتی نمیتونم مرورشون کنم با خودم ،قوی موندم ،شخصیت الان امو مدیون ادمایی هستم که یوقتی یجایی یجوری زخم زدن بهم ک جز اونا کسیو نداشتم .
الان دیگه 20 سالمه این 28 با بقیه 28 ها یه فرق بزرگ داره اونم اینکه تو همشون خندیدم تو این مخالفشو انجام دادم ..
تو همشون نرجس وجود داشت تو این یکی نرجس گم شده بود ..
همه اینارو گفتم ک بگم الان دیگ با یه تن فولادی میرم ب استقبال سالهای بعد.
تولدت مبارک .
《°طعم تلخ و شیرین زندگی °》